خرید بک لینک
گاهى دلت ميگيرد، اما نه از كسى، نه از چيزى، تنها از خودت... براى وقف كردن بيش از حدت براى كسانى كه لايق "همه" ات نبودند، كه در جواب بدى هايشان تنها لبخند زدى كه مبادا اخم كوچكى از تو دلشان را بلرزاند، كه خوبى هايشان را آنقدر بزرگ كردى كه به باور خوبى مطلق برسند، كه هى نديده گرفتى و گذشتى... و حال

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 4:31

"ماندن" را اي كاش مثل الفبای اول دبستان برايمان ديكته مي كردندكلمه به كلمه يادمان مي دادندسخت مي گرفتندتنبيه مي شديمبارها و بارها از رويش مي نوشتيمصدآفرين مي گرفتيمو تشويق مي شديمميدانیاگر از همان اول ماندن را ياد مي گرفتيمالان اوضاع اين نبودو اينقدر رفتن ها و نماندن های بی حساب و کتاب نداشتيم !ا

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 4:31

روی صندلی مغازه نشسته باشی سرت مشغول مطالعه کتابی که روی میز است یک نفر، یک غریبه با عطری آشنا بیاید، حواست را پرت سرت را بلند کنی و خاطرات را روی سرت خراب کند و برود دلتنگی فقط گلویت را چنگ بزند بغض بچسبد به سیبک گلویت همه و همه ته ته ته بی انصافی است...! عطر ها جان را میگیرند در یک لحظه و برای

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 6:17

صفحه بندی